براى گفتن داستانى که نهایت بزرگى عشق را نشان میدهد
the sweet love story that is older than the sea
داستان عشق شیرینى که عمرش از عمر دریاها نیز بیشتر است
the simple truth about the love she brings to me
حقیقتى ساده درباره عشقى که او به من هدیه داد
where do I start ?
از کجا شروع کنم
with her first hello
با اولین سلامش
she gaves new meaning to this empty world of mine
او معناى جدیدى به دنیاى پوچ من داد
there's never be another love , another time
که در آن هیچ عشق دیگرى نخواهد بود، هیچ وقت
she came in to my life and made the living fine
او به زندگى من پا گذاشت و زندگى را شیرین کرد
she filled my heart
او قلب مرا تسخیر کرد
she filled my heart with very special things
او قلب مرا توسط چیزهاى مخصوصى پر کرد
with angels songs , with wild imaginings
با آواز فرشته ها، با تصوراتى حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
she filled my soul with so much love
او روح مرا با انبوهى از عشق پر کرد
that any where I go I'm never lonely
که هر کجا بروم تنها نخواهم ماند
with her around, who could be lonely
با وجود همراهى او، چه کسى تنها خواهد ماند
I reach for her hand she is always there
من در جستجوى دستان او هستم او همیشه در کنار من است
how long does it last ?
چه مدت ممکن است (از این عشق) گذشته باشد ؟
can love be measured by the hours in a day ?
آیا عشق میتواند توسط ساعات روز اندازه گرفته شود ؟
I have no answers now but this much I can say. . .
. . .من هم اکنون هیچ جوابى ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که
I know I'll need her till the stars all burn away
میدانم به او احتیاج دارم تا زمانى که تمام ستاره ها میدرخشند
خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!
اول دخترا
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!![]()
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .![]()
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .![]()
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .![]()
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.![]()
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.![]()
5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!! !

دخترا لطفا خودشون رو کنترل کنند و 24 ساعت از زندگی پسرا
و پسرا
8 صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) 11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) 12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه 2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار 3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟ 4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ 5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) 6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…) 7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ 8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! 9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. 10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… 2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)![]()

![]()
![]()



![]()
![]()


(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

.gif)
![]()
![]()















سلام
سلام
خوش اومدی به جشن کوچولویه ما


بفرما تو دم در بده



می پرسی جشن چی؟؟؟



خوب جشن تولد دیگه !!! خوب حدس بزن کاری نداره







یه راهنمایی : یه نگاه به نویسنده بنداز


تولد من نه ، تولد یکی دیگه خوب دقت کن نویسنده وبلاگ منظورمه !!!




حالا تولد کیه ؟؟؟؟
خوب آفرین به تو می بینم که متوجه شدی
امروز (منظور از امروز 6/12/1387 ) تولد عاشق مهربون



هووووورررررااااااااا



عاشق مهربون جونی تولد 19 امین بهار ببخشید زمستون زندگیت مبارک باشه ایشاءالله
خوب داشتی میومدی کادوتو با خودت آوردی ، مهمون بدون کادو قبول نیستا ! نیاوردی ، چرا الکی میگی پس اون گلا چیه که قراره تو نظرا واسش بزاری؟؟؟؟!!!!


چه لطیف است حس آغازی دوباره ،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز تو !
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت بی حد واندازه مبارک باشه علی جون ،
تبریک دست خالی منو با سخاوت بی حدت بپذیر…


این هم از اون فالی که قرار بود بزارم البته ربطشو نمیدونم چون عادت نداشتم 10 بار فال بگیرم همینو گذاشتم ،ترجمشو نمیزارم ناامیدی میاره به شعرش اکتفا میکنیم :
محرم راز
ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تاز سر بر کشم این دلق ازرق فام را
گرچه بدنامی ست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را
باده در ده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینه ی نالان من سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود کس نمی بینم زخاص و عام را
با دلا رامی مرا خاطر خوش است کز دلم یکباره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن هرکه دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را
خوب اینم از فال دیگه چی میمونه ؟؟؟


دیگه این که بزار از طرف دوستایی که قراره بیان و مهمونایی که اومدن به این مهمونی بهت تبریک بگم و ازشون تشکر کنم واسه حضورشون ،
راستی خواستم واست کارت تبریک بدم (بفرستم به ایمیلت ) ،کارت جیگملی و خوشگل پیدا نکردم ولی همین جوری بازم بهت تبریک میگم.
زیر سایه حق ،عمر با عزت داشته باشی.
خوب مهمونی تموم شد ،بهت بد گذشت ؟به بزرگی خودت ببخش.
اگه مهمونیمون چیزی کم داشت مثلن اگه بادکنک و کیک و از این جور چیزا نداشتیم ببخش تند تندی شد وقت نشد تهیه کنیم.
یا حق.




پ .ن : از بدشانسی تولدت مصادف شد با 28 صفر ، منم بالاجبار باید طوری تو وبلاگت مطلب میزاشتم که یه کم از مراسم گذشته باشه


آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
He Is supposed to count up to ۱۰۰
and then start searching
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
and stands in it Right in front of
Einstein
دقیقا در مقابل انشتین.
counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰
Einstein says Newton s out… Newton s out
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
Newton says I am standing in a square of area ۱m squared
That makes me Newton per meter squared
که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal
I\'m Pascal, Therefore Pascal is out
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک _(سوک سوک).








